تبلیغات
روزی روزگاری شیفه - یادش بخیر...

یاد آن روزی که یک تخت و حیاطی داشتیم



قُل قُل قوری و قلیان و بساطی داشتیم

عطر آویشن، ردیف استکان های بلور

زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم

مادری فیروزه تر از آسمان مخملی

سایه ی مهر پدر، ظهر صلاتی داشتیم

خانه ای گرچه گِلی، خالی از اندوه و غم

باخبر از حال هم شور و نشاطی داشتیم

نم نم باران و یاران دورِ هم

هر شب جمعه که میشد سور و ساتی داشتیم

نرده های غرق پیچک، پله پله اطلسی

گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم

شُرشُر فواره روی رقص ماهی های حوض

شور و شوق و خاطر پُر انبساطی داشتیم

ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه

بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم

حافظ از شاخه نباتش، سعدی از سیمین تنش

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم

دوستان! آنهمه عشق و صفا یادش بخیر

آخرِ آن روزها ای کاش کاتی داشتیم

عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار

تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم...




تاریخ : دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1396 | ساعت 09 و 55 دقیقه و 33 ثانیه | نویسنده : سید موسوی شیخ هابیل | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • تک روید